به نام خدا

خلاصه فصل سوم کتاب نگاهي دوباره به تربيت اسلامي جلد 1 - دكتر خسرو باقري

رب از ريشه رَبَوَ  از  باب تفعيل است و به معناي فزوني و زيادت است .  ( رَبْوَه = تپه   ، رَبْو = نفس زدن   رِبا = زيادتي براصل  مال ) كه هرسه  نشاني از فزوني دارد.

مفهوم واژه تربيت  :  

1 -  واژه تربيت با توجه به ريشه آن ،  فراهم آوردن موجبات فزوني و پرورش است و از اين رو به معني تغذيه طفل به كار  مي رود . 

2 – تربيت به معناي تهذيب نيز استعمال مي شود كه به معناي زدودن خصوصيات ناپسند اخلاقي است . گويا در اين استعمال ، نظر برآن بوده كه تهذيب اخلاقي مايه ي فزوني مقام و منزلت معنوي است واز اين حيث مي توان تهذيب را تربيت دانست .

3 - در قرآن : مفهوم تربيت ( از ريشه ر ب و ) چندان مورد توجه قرار نگرفته ،  در مواردي كه در رابطه با انسان بكار رفته است عمدتا مفهوم رشد و نمو جسمي مراد بوده است  .  مثال :

الف ) رب ارحم هما كما ربياني صغيرا  ( تربيت در اين آيه به معناي رشد و نمو جسمي ( از ر ب و ) است و معادل دقيق آن در فارسي ( بزرگ كردن ) است .

ب ) وقتي موسي به پيامبري رسيد ، در مقابل فرعون ايستا و فرعون اورا شناخت و به موسي خطاب  كرد : مگر ما تو را در كودكي تربيت نكرديم .  ( منظور فرعون آن است كه ما تورا از آب گرفتيم و بزرگت كرديم نه اينكه مقصود او تهذيب اخلاقي موسي باشد . )

رب از ريشه ر ب ب در قرآن از محدوده گسترده اي برخورداراست و منظور از تربيت اسلامي در قرآن از اين ريشه ( ر ب ب ) مي باشد.

ربّ دو عنصر معنايي دارد ( مالكيت – تدبير ) پس ربّ به معني مالك مدبر يا گاهي به معني مالك و گاهي هم به معني مدبر است و  تدبير نسبت به مالكيت فرع مي باشد.

پيامبران هميشه حل مساله ربوبيت را همت خود قرارداده اند و مشركان با خالقيت خدا مشكلي نداشته اند بلكه آنان با ربوبيت خداوند مشكل داشته اند به طوريكه تدبيرگري هستي را ميان غير خدا تقسيم مي كردند ( رب درياها ، رب آتش ، رب باران ) و در چنين هستي ، گردنكشان موقعيت پيدا مي كردند كه بگويند انا ربكم الاعلي ( من گردن فرازترين رب شما هستم ) . و آنچه بر صاحبان   سلطه گران بود ، ربوبيت خداوند بوده است.

وقار به معني ثبات و استقرار و معني آن در سخن نوح (ع) ، وقار در ربوبيت است .

شما را چه مي شود كه وقاري براي خدا اميد نمي بريد . در حالي كه او شما را مرحله به مرحله آفريده است.

او از امت خود مي پرسد شما چرا ( علاوه بر خالقيت ) ، به ربوبيت استوار خداوند اعتماد و اعتقاد نداريد .

ابراهيم (ع) در برابر نمرود و  موسي (ع) در برابر فرعون           كه هر دو اينها ( فرعون – نمرود ) دچار شرك ربوبي بودند.

حضرت عيسي (ع) در مقابل بني اسرائيل مردم را به ربوبيت خدا رهنمون مي كرد و پس از آن نيز علماي يهود و نصاري در احكام و ضوابط الهي دست بردند و آن احكام را از نزد خود دگرگون كردند و به عبارتي دست به تشريع شريعت بردند و تدبير امور مردم را د ر لباس دين به عهده خود گرفتند . و اينان از نظر قران گرفتار شرك ربوبي گشته اند . زيرا به جز خدا هر كس ديگري را منشاء تدبير خود و امور خود  قراردادن شرك است .

و هنگامي كه پيامبر(ص) ظهور كرد اهل كتاب و غير اهل كتاب را دعوت مي كند و آن را دعوت به پرستش خداي يگانه و ربي مي كند كه شريك ندارد .

محور نزاع، (ربّ ) است . و انسان در پي برگزيدن رب است . اين رب ممكن است از هواي نفس ( يعني خود را به خود ميسپارد ) منشاء بشود و يا اينكه از هواي خلق ( رضايت خلق و خنده و پسند خلق ) نشات بگيرد.

و انبياء آمده اند كه نشان دهند ربوبيت و خالقيت انفكاك ناپذيرند و تنها خالق مي تواند رب باشد و تن دادن به ربوبيت غير خدا به تشتت مي انجامد و بعد از سرخوردگي بايد به چيزي يا كسي ديگري سرنهاد .

تربيت اسلامي يعني :

شناخت خدا به عنوان رب يگانه ي انسان وجهان وبرگزيدن او به عنوان رب خويش و تن دادن به ربوبيت او و تن زدودن از ربوبيت غير .

عناصر اصلي اين تعريف عبارتند از :

1 – شناخت

2 – انتخاب  ( بايد با خواست خود انسان باشد وگرنه نه در راه خدا رفتن معني دارد و نه حاصل آن راه نصيب كسي مي شود)

3 – عمل (پس از شناخت و عزم بايد تن داد . اما راه تن دادن به ربوبيت خدا ، تن زدودن از غير خدااست . و براي اين بايد از تطهير وتزكيه استفاده نمود و تن را از غير خدا پاك و منزه كرد.  و تمام اينها منوط به اين است كه رب تمام معيارها و ضوابط را در اختيار انسان بگذارد و توفيق انسان را فراهم كند و آغازيت اين راه به معني تماميت راه نيست .

و خداوند تزكيه و تطهير را هم در رابطه با پيامبر بكار برده ( رايج ، به مربي ) و هم در مورد انسان بكار برده ( رايج ، به متربي)

با اين سه تعريف مشخص مي شود كه دوران كودكي از آن مستثنا است و به دوران تمهيد نام برده مي شود. ( دوره اي كه كودك آمادگي و كفايت مطلوب براي شناخت و انتخاب و عمل را به دست مي آورد )

ربي و رباني  :

ربي = شاگرد يا متربي را گفته اند .         رباني = به كسي كه در اصطلاح رايج او را استاد يا مربي خوانده اند.     

در نتيجه وجه انتساب استاد به رب بايد عميق تر و بارزتر باشد .

پس مفاهيم ربيت و ربانيت از ريشه( ر ب ب ) براي نشان دادن ويژه گي تربيت اسلامي از مفهوم تربيت از ريشه ي ( ر ب و ) رساتر و مناسب تر است.

مباني تربيتي : مجموعه اي از تعليم و تربيت ، مجموعه ي قانونمندي هاي شناخته شده در علوم نظري ، مثل روانشناسي و جامعه شناسي كه تعليم وتربيت بر آنها تكيه دارد. ( ويژگي عمومي انسان )

 

اصول تربيتي : مجموعه ي قواعدي (قاعده كلي – دستورالعمل كلي ) است كه با نظر به قانونمندي هاي مذكور ، اعتبار مي شوند و راهنماي عمل قرار مي گيرند.

روش هاي تربيتي : دستورالعمل ها و شيوه هاي جزئي تري است براي ايجاد تغييرات مطلوب تر .

رابطه مباني و اصول و روش هاي تربيتي :

اصول بر مباني تكيه دارد و روش هاي تربيتي نيز به اصول تكيه دارد .

اصول و روش هاي تربيتي هر دو از يك سنخ هستند زيرا هر دو دستورالعمل هستند.

اما تفاوت آنها : اصول دستورالعمل كلي است ولي روش ها دستورالعمل جزئي ترهستند.

انواع اهداف :

1 - اهداف غايي  : اهدافي كه در طول ( و بالاي ) اهداف ديگر قرار مي گيرد.

2 اهداف واسطي : اهدافي كه در عرض هم قرار مي گيرند .

موارد زير در كنار يكديگر قرار مي گيرند . زيرا هر يك به شان خاصي از شئونات انسان ناظر است .

صحت ، قوت و نظافت ( شان جسمي )              /          استقلال و عزت جامعه اسلامي ( شان سياسي )         

تزكيه و تهذيب ( شان اخلاقي )     /      تعاون ( شان اقتصادي )      /       تفكر و تعقل ( شان فكر ي )

موارد زير از آنجايي كه اختصاص به شان خاصي ندارد و همه شوون آدمي را در بر مي گيرد، ( اهداف غايي ) عبارتند از :

1 هدايت و رشد

مفهوم هدايت به معناي  :

 1 – « نمودن » راه است . ( راه و بيراه شناسانده مي شود . )

2 - « پيمودن » راه است. ( هادي كسي است كه راه را برود و هدايت شونده را به دنبال خود ببرد و راه يافتن به هدايت در اين معني ، درگرو تن  دادن و گام برداشتن براي مقصد ، به هدايت نخست است .

هدايت در قرآن گاهي با واژه رشد بيان شده   در قرآن رشد به معناي توسعه يا نمو نيست بلكه به معناي (هدايت ) به كار رفته است لذا مقان آن (غي) به معني ( گمراهي ) است.

2 طهارت و حيات طيبه

طهارت و نجاست در وصف وجودي براي اشياء است و بخاطر اينكه مورد رغبت يا كراهت  انسان قرار مي گيرد مورد توجه است . هر چيزي كه رغبت برانگيز باشد مورد استفاده قرار مي دهد چيزهايي كه در آن تغيير صفات رغبت انگيز بوجود آمده باشد ( رنگ ، بو ، مزه ) موجب كراهت در استفاده آن چيز است . ( در اين معنا معمولا در محسوسات بكار مي رود و مورد توجه همه اقوام بوده است .) ولي در اسلام به سبب استعمال زياد به حقايق شرعيه يا متشرعيه تبديل شده است . ولي اين واژه ها طهارت و نجاست از حد محسوسات گذشته و به معني وسيع كه شامل اعتقادات و ا خلاق و اعمال مي شود يك هدف غايي است در تربيت اسلامي و در قرآن اصل توحيد = طهارت كبري است پس اگر كسي به خدا شرك بورزد طهارت وجودي خود را از دست داده و نجس است و حيات طيبه نيز همان طهارت است و به معني زندگي پاك است و جميع شوون انسان را در بر مي گيرد از پاكي و طهارت جسمي گرفته تا فكري – اخلاقي – اجتماعي – اقتصادي – سياسي و اين يعني ارتباط طولي بين اهداف غايي و واسطي برقرار است.

3 -  تقوي

تقوا : نفس تحت محافظت قرار گيرد تا به ارتكاب گناه يا خطا دچار شود .

وقايه :  حفظ يك شيء از آنچه كه به آن آسيب مي رساند .

مراتب محافظت از نفس :

1 مرتبه اول : فرد در هنگام لغزش قدرت محافظت ندارد و لذا تن به لغزش مي دهد اما بعد از آن بلافاصله خود را باز مي يابد و استغفار مي كند و برلغزش  خود اصرار نمي ورزد .

2 مرتبه دوم : در رتبه بالاتر ، محافظت ، هوشيارانه تر است و فرد به محض وسوسه ي لغزش برآن پيروز مي شود .

3 مرتبه سوم : در رتبه بالاتر دامنه محافظت بسيار گسترده تر از آن است كه محدود به محافظت پس از لغزش و يا پيش از لغزش شود ، بلكه محافظتي است در حد بازبيني و اصلاح دستاوردهايي كه فرد آن ها را با پشت سر گذاشتن مراتب پيشين تقوا به دست آورده است .

تقوي بيشتر به «معبر» مي ماند تا به « منزل » لدا در سرتاسر راه خدا ، با تقوا همراه هستيم واين راه را بايد با پاي تقوي پيمود . ارتباط تقوي به عنوان هدف غايي، با اهداف واسطي ارتباط طولي است و بايد در همه شوون انسان حضور داشته باشد .

فرد متقي نه از نكوهش ها خوف دارد و نه از ستايش ها كه در او شوق ايجاد مي كند و انسان متقي نه تنها از ستايش ها شوق نمي كند بلكه از آن خائف است.

4 قرب و رضوان

يعني نزديكي خدا ، و اين نزديكي از نظر مكانتي مي باشد نه مكاني . در قرب انسان به خدا نزديك مي شود . اما خدا همواره نزديك انسان است آن هم در بالاترين حد ممكن . مساله اين است كه دوري و نزديكي انسان به خدا مربو ط به توجه ( رويكرد ) و عدم توجه ( پشتكرد) انسان مي شود . و به عبارتي انسان هميشه د درست خداست حا اگر انسان متوجه اين باشد به او نزديك و اگر متوجه نباشد از او دور مي شود . و لذا برترين نوع توجه به خدا نماز و برترين ذكر براي ايجاد قرب ( الله اكبر ) و سجده به سبب اينكه بالاترين مرحله تذلل در نزد خدا است لذا بالاترين ميزان قرب را بوجود مي آورد.

رضوان : بايد گفت انسان چشم به رضاي خداوند دوخته نه جزا و اين رضا جز با توجه به خداوند ( قرب ) به وجود نمي آيد پس رضوان برگرفته شده از قرب و او ج آن است . پس اوج قرب رضوا است. و يكي از اهداف غايي است كه سايه بر اهداف واسطي و هريك از شوون انسان انداخته است .

5 عبادت و عبوديت  :

قرآن مي فرمايد هدف غايي از خلقت انسان عبادت است . تربيت انسان بايد نيل به اين غايت را ميسر سازد . پس عبادت هدف غايي تربيت نيز است .

عبادت دو وجه دارد :

-         ظاهر عبادت :  به انجام پاره اي از اعمال توسط بدن ( ركوع ، سجده ، طواف و ... ) اشاره دارد.

-         حقيقت عبادت :  حقيقت عبادت عبارت از آن است كه انسان خود را در برابر رب خويش ، در مقام مملوكيت و مربوبيت قراردهد . پس حقيقت عبادت ، عبوديت است .

عبوديت به اين معناست كه انسان خدا را رب و مالك و مدبرخويش بگيرد و غير او هركس را كه داعيه ي تصاحب انسان را در سردارد با طرح و تدبيري كه براي شكل دادن به انسان پيش روي مي نهد كنار زند . عبوديت با حريت ملازمت دارد.

حدود عبوديت عبارتند از :

1 كبر : ( كبر با عبادت جمع نمي شود )       /       2 شرك : ( شرك با عبادت جمع مي شود )

و هر كس به اين دو حد نزديك شود ، از عبوديت خارج  مي شود.

عبد كسي است كه تنها و تنها ، خدا را رب خويش مي داند .  و عبادت ، طريقي است كه انسان را به اين « معرفت ربوبي» مي رساند .  و خداوند كسي را كه در جستجوي قرب و رضوان باشد ، عبد مي نامد واو را در شمار عباد  در مي آورد.

هدف غايي خلقت ، عبوديت است و هدف غايي تربيت ساختن عبد مي باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 15:0  توسط اسدالهي   |